skip to content
نوید مصباح
EN
→ بازگشت

مهندسی هم به تخیل نیاز دارد

/ مطالعه در 4 دقیقه

عقلِ محاسبه‌گر و دلِ استعاره‌ساز

مهندسی در ظاهر با عدد آغاز می‌شود: اندازه، مقاومت، سرعت، هزینه، خطا. اما در فرهنگی که با شعر و استعاره بزرگ شده، هیچ کاری فقط با عدد پیش نمی‌رود. حتی ساده‌ترین تصمیم‌ها هم در لایه‌ای از خاطره، زبان، تعارف، ترس، امید و استعاره قرار دارند. مهندس اگر فقط فرمول بداند، بخشی از واقعیت را نمی‌بیند. واقعیت اینجا همیشه کمی شاعرانه‌تر، و به همین دلیل پیچیده‌تر است.

ما فرهنگی هستیم که قرن‌ها با شعر فکر کرده‌ایم. شعر برایمان تزیین زندگی نبوده؛ روش فهم جهان بوده است. حافظ و سعدی و مولوی فقط در کتاب‌ها نمانده‌اند. در مکالمه روزانه، در قضاوت اخلاقی، در تسلیت، در تبریک، در عشق و در رفتارهای کوچک زندگی حضور دارند. چنین فرهنگی، طراحی و مهندسی را هم بی‌تأثیر نمی‌گذارد.

وقتی فرم کافی نیست

طراحی خوب فقط ساختن شیء زیبا یا محصول کارآمد نیست. طراحی خوب باید بفهمد آدمی که از آن استفاده می‌کند، چه تاریخی در بدن و زبانش حمل می‌کند. کاربر فقط «کاربر» نیست. آدمی است با خاطره، زبان، عادت، اضطراب، امید و میل به آبرومندی.

اگر این لایه‌ها دیده نشوند، محصول ممکن است کار کند، اما ارتباط برقرار نمی‌کند. درست مثل ساختمانی که از نظر سازه‌ای ایمن است، اما هیچ نسبتی با کوچه، نور، همسایه و خاطره ندارد. مهندسی بدون فهم فرهنگی، خشک می‌شود. طراحی بدون همدلی، سطحی می‌ماند.

در برابر، شعر بدون ساختار هم ناتوان است. تخیل اگر نتواند به فرم برسد، در هوا پخش می‌شود. شاید کار اصلی آدمی که هم مهندس است و هم به ادبیات علاقه دارد، همین باشد: آشتی دادن تخیل با ساختار.

ساختن در شرایط دشوار

ساختن همیشه کاری بیش از ساختن است. باید با کمبود، تغییر ناگهانی، بی‌اعتمادی، فرسودگی و گاه بی‌رحمی زمانه کنار آمد. هر پروژه، کمی شبیه تمرین تاب‌آوری است. برنامه‌ریزی لازم است، اما کافی نیست. باید توان بداهه‌پردازی هم داشت؛ همان چیزی که موسیقی بداهه خوب می‌شناسد.

بداهه‌پردازی البته بی‌نظمی نیست. نوازنده تار وقتی بداهه می‌نوازد، سال‌ها ردیف، وزن، گوشه و سکوت را در تن خود ذخیره کرده است. مهندس خوب هم همین‌طور است. بداهه‌پردازی او حاصل بی‌قاعدگی نیست؛ حاصل فهم عمیق قاعده‌هاست.

این نگاه می‌تواند ما را از دو افراط نجات دهد: یکی ستایش کور نظم صنعتی، و دیگری رمانتیزه کردن آشوب. نه هرچه محاسبه‌پذیر است انسانی است، نه هرچه شاعرانه است درست. هنر، پیدا کردن نسبت است.

اخلاق دقت

در مهندسی، خطای کوچک می‌تواند فاجعه بسازد. در طراحی هم همین‌طور است، فقط فاجعه‌اش گاهی آرام‌تر و پنهان‌تر است. یک فرم بد، یک فرآیند تحقیرآمیز، یک متن نامفهوم، یک تصمیم عجولانه، می‌تواند زندگی آدم‌ها را سخت‌تر کند. از این منظر، دقت فقط فضیلت فنی نیست؛ فضیلت اخلاقی است.

شعر نیز ما را به دقت دعوت می‌کند. شاعر می‌داند که جابه‌جایی یک واژه، دمای عاطفی جمله را عوض می‌کند. مهندس می‌داند که جابه‌جایی یک عدد، نتیجه را دگرگون می‌کند. هر دو، اگر جدی باشند، به جزئیات احترام می‌گذارند.

این احترام به جزئیات، چیزی است که در زمانه شتاب باید از آن دفاع کرد. جهان امروز ما را به خروجی سریع تشویق می‌کند. اما بعضی چیزها با سرعت زیاد خراب می‌شوند: اعتماد، زبان، طراحی، دوستی، شهر، و شخصیت.

مهندسِ شاعرانه، شاعرِ منظم

شاید آینده به آدم‌هایی نیاز دارد که بتوانند دو زبان را همزمان بفهمند: زبان عدد و زبان معنا. کسانی که بدانند سیستم چگونه کار می‌کند، اما فراموش نکنند انسان چگونه رنج می‌برد. کسانی که بتوانند محصول بسازند، اما محصول را از فرهنگ جدا نبینند. کسانی که به کارایی احترام بگذارند، اما زیبایی را لوکس ندانند.

من مهندسی را وقتی دوست دارم که در آن نوعی فروتنی باشد. فروتنی در برابر واقعیت، در برابر محدودیت، در برابر انسان. و شعر را وقتی دوست دارم که از زندگی فرار نکند؛ که بتواند در کنار بتن، کد، بدن خسته، میز کار و شهر دودگرفته هم نفس بکشد.

در نهایت، شاید مسئله این نیست که مهندسی و شعر چقدر از هم دورند. مسئله این است که ما چقدر توان داریم جهان را هم دقیق ببینیم و هم عمیق. دقت بی‌عمق، سرد است. عمق بی‌دقت، مبهم.

فرهنگ شاعرانه ما، اگر بخواهد آینده‌ای بسازد، به هر دو نیاز دارد: به دست‌هایی که بسازند، و به زبانی که معنای ساختن را فراموش نکند.